|
|
"مادر من در راه آزادی می
میمرم"
حامد كناني این مقاله را در پاسخ دو هموطن ایرانی می نویسم اولی شاعری است از طیف چپ ایران ودومی دکتری است ایرانشناس. چندی قبل در سایت اخبار روز از شاعری بنام آقای علی عبد الرضایی اشعاری تحت عنوان رادیو ندا وچند سروده دیگر منتشر شد. آقای عبد الرضایی در سروده نخست خود که رادیو ندا نام داشت بدون رعایت حقوق شهروندی بیش از پنج ملیون عرب اهوازی در ایران وهمینطوررعایت نکردن حرمت خون یعقوب بروایه دانشجوی اهوازی که درکنار دیگر شهدای راه آزادی جنبش اخیر در تهران بشهادت رسید وبه بهانه اینکه خامنه ایی از سلاله سادات وائمه است وائمه هم عربند ویا اینکه مزدورانی از حزب الله لبنان در سرکوب اعتراضات اخیر تهران شرکت داشتند به اعراب حمله ور شده وره ناصواب شاعران و نویسندگان عرب ستیزعهد پهلوی که ساحت ادبیات فارسی را به ویروس نژاد پرستی ودگر ستیزی آلوده کرده اند را ادامه داد. "مادر من در راه آزادی می میمرم" این آخرین جمله ایی است که شهید یعقوب بروایه خطاب به مادر خود در تهران گفته بود جمله ایی که نشان از وجود غیرت وشرف وفرهنگ انسانی بالایی نزد یعقوب بروایه های حاشیه نشین ایران دارد. شرف وغیرت وفرهنگ بالایی که دگر ستیزان وعرب ستیزان ایرانی فاقد آن بودند وهستند. وسئوال اینجاست که آیا درست است در این مقطع زمانی که خون جوانان عرب اهوازی بر روی سنگفرش خیابانهای ایران با خون جوانان دیگر این مملکت بهم می آمیزد تا درخت آزادی را سیراب کند شاعری همچون آقای عبدالرضائی وآن هم منسوب به طیف چپ ایران به بهانه اینکه خامنه ایی سید است وسید هم عرب است به هموطنان عرب خود توهین کند وموجب رنجش خاطر خیلی از همرزمان خود بشود؟ جواب این سئوال را به آن عده از ایرانیان انساندوست وغیر شوونیزم می سپارم. اما مورد دوم سخنان آقای دکتر زردشت ستوده در همایش حمایتی ایرانیان مقیم لندن در تاریخ 26/07/2009 می باشد. سخنانی که فاقد سند وارزش علمی بوده وبیشتر سفسطه بازی بود تا بحث علمی.آقای دکتر زردشت ستوده توسط منشی این همایش آقای حسین بوربعنوان ایران شناس معرفی شدند و بنده چون هیچگونه شناختی از دکتر ستوده وافکار نا میزون ایشان نداشتم با چشم وگوش باز به استقبال سخنان ایشان رفتم وانتظار داشتم که در این مقطع زمانی که جنبش عدالت طلب وآزادیخواه کنونی ایران نیاز به حمایت واتحاد همه ایرانیان در خارج از کشوردارد،این دکتر به اصطلاح ایران شناس در همین راستا سخنرانی وایرانیهای از هم گریخته را به اتحاد وهمبستگی وپشتیبانی از قیام مردمی اخیر ایران دعوت واستبداد وتبعیض دینی ونژادی را در ایران محکوم کند،مخصوصا موقعی که متوجه شدم ایشان زردشتی هستند توقعم این بود که حداقل این ایران شناس گفتار نیکی خواهند داشت. متأسفانه این آقای دکتر ایران شناس ما طبق روال معمول وبه همان شیوه متعصبان معتقد به برتری نژاد آریایی دو نژاد ترک وعرب در ایران را مورد حمله قرارداد وآنها را کفتار صفتانی دانست که در جولانگاه ومأمن شیران ایجاد مزاحمت میکردند غافل از اینکه جولانگه ومأمن تاریخی شیران آریایی ومحدوده مهد تمدن آنها طبق شواهد محکم بدست آمده از کشفیات باستان شناسی واستدلالات علمی باستان شناسان سرزمین ازبکستان امروزی است وهیچ سندی علمی دال بر وجود تاریخی شیران آریایی آقای ستوده در سرزمین تاریخی ملت عرب اهواز وجود ندارد،مضاف بر اینکه هیچ انسان عاقلی نمی توانست درگرمای بالای شصت درجه بیابانهای اهوازکه مهد تمدن سامی وغیر آریایی عیلام بود،به آتش پرستی بپردازد وآتش را مقدس بگمارد سرزمینی که نخستین ساکنان آن شبها به ستارگان چشم می دوختند وستاره ها را مورد تقدس قرار میدادند وروزها به آب جاری رودخانه ها پناه می بردند و آنرا مظهر پاکی تن وروان میدانستند،نه پرستیدن آتش وتقدیس آن. آقای دکتر ستوده در ادامه سخنانش سرزمین کشوراسکاندیناوی فنلاند را یک سرزمین آریائی دانست البته ایشان قبل از این هم خاستگاه نژاد ژرمن را کرمان امروزی ایران وکلمه ژرمن را همان کلمه کرمن یا کرمان فارسی میدانند ومن هم با گفته های ایشان در مورد فنلاند وآلمان مخالفتی ندارم خاصه اینکه این سرزمینها مناطق سردسیری هستند ومیتوانند منشاء تقدس وآتش پرستی باشند. ولی در مورد سفسطه بازی ایشان وبه لحاظ اینکه ایشان همچون خیلی از به اصطلاح ایرانشناسان این سفسطه بازیها را کشفیات تاریخی ودلایل علمی می نامند. میخواهم به نفع آقای ستوده سفسطه بازی کنم تا شاید روزی این آقای ایران شناس از این سفسطه بازی در محافل شوونیستی خود دربین ملت فارس که ماشالله همیشه این محافل پر جمعیت وپر رونق است استفاده فرمایند!. آقای دکتر زردشت ستوده عزیز خدمتتان عرض کنم که بیشتر کشورهای امریکای لاتین وهمچنین اروپایی جزئی از ایران بزرگ بودند ودلیل بنده هم وجه تسمیه فارسی نام این کشورهاست واز کشور برزیل شروع میکنم. برزیل کشور برزیل در واقع پس از اینکه توسط فارسها فتح گردید البته باید عرض کنم که فتوحات لشکریان پارسی با فتوحات اعراب یا ترکان ویا مغول متفاوت بوده وهمیشه بدون خونریزی وتخریب اتفاق می افتاد واینگونه بود که پادشاه برروی سنگ بزرگی میرفت وبرای مردم گزاصفهانی وشیرینی یزدی وسوهان قم می انداخت وآنها را به اطاعت وفرمانبرداری در می آورد ویا احیانا در بین مردم مغلوب شله زرد توزیع میکردند. به موضوع برزیل برمیگردم از آنجایی که فارسها همه جای ایران را سرای خود میدانستند وهم اکنون هم میدارند،سردار ایرانی برزویه ایل بزرگ خود را برای پاسداری از مرز پرگهر جدید ایران به آنجا فراخواند واین ایل بزرگ در آنجا مستقر شد که بعدها ایرانیان به آنجا سرزمین ایل برزویه گفتند و بمرور زمان دو کلمه ایل وبرزویه جابجا شدند ومخفف آن برزیل شد. پاناما همینطور کشور پاناما هم جزئی از ایران بوده ودلیل نامگذری آن کشور امریکایی خیلی جالب است. گویند پس از فتح آن سرزمین پادشاه بزرگ ایرانی (البته بنده فقط از کلمه پادشاه بزرگ ایرانی استفاده میکنم وشما نامش را میتوانید طبق سلیقه خود اضافه کنید) یک بانویی را بعنوان حاکم آن کشور گماشت ورسم آن روزگار این بود که حاکم محلی می بایست خلعت اهدایی امپراطور ایرانی را به تن بکند خلعتی که شامل پیجامه بود وهمینطور که میدانید پیجامه یک لباس کهن پارسی است ودر اصل هم که "جامه پا" بوده است.از قضاء این بانو عادت نداشت که پیجامه بپوشند در نتیجه موقعی که خلعت ارسالی پادشاه بزرگ ایرانی را می پوشید پاهای او لخت وعریان می ماندند واز این لحاظ ایرانیها آن کشور را کشور خانم پانما یا پاناما میخواندند. انگلستان آقای دکتر ستوده کشور انگلستان هم ملک پدری شماهاست واین وجه تسمیه هم از آنجا آمده است که گویند: وقتی که موکب پادشاه بزرگ ایرانی از وسط شهر لندن میگذشت پادشاه که ازبالای تخت محمول خود به مردم می نگریست با کمال تعجب دید که مردم شهر لندن به هم دیگر انگولک میزدند برای همین خاطرایشان خندید وفرمود اینجا را انگول استان بنامید که بعدها در فرهنگ فارسی به انگلستان مخفف شد. روسیه علت نامگذاری کشور روسیه امروزی هم به زمانی بر میگردد که حاکم محلی آن سرزمین بعد از اینکه در پرداخت مالیات به پادشاه خیلی بزرگ ایرانی کوتاهی کرد وپادشاه ایرانی اورا به مرکز فراخواند وبه قصد تنبیه دستور داد چهره آن حاکم نافرمان روسی را سیاه کنند.از این بابت است که آن سرزمین را کشور حاکم روسیاه خواندند که بعدها به روسیه تبدیل شد وجالب اینکه حاکم سرزمین همسایه روسیه که به پیرویی از همسایه خود در پرداخت مالیات تعلل کرده بود دواطلبانه به خدمت پادشاه ایرانی رفت وپوزش طلبید. پادشاه ایرانی هم خندید وچنین گفت:شما روسیاه سفید هستید وبعدها در فرهنگ فارسی آن سرزمین به روسیه سفید خوانده شد. اضافه بر این خیلی ازشخصیتهای معروف جهانی مخصوصا فرانسوی همچون آقای شیراک که نیای او شیرو نام داشت واز اراک آمده بود دربین فرانسویها به شیرواراکی معروف بود وبعدها به شیراک مخفف شد وهمینطورآقای سارکوزی که گویا نیای او کوزه گری از یزد بود وپس از فوت ورثه او بر شغل پدریشان که همان ساختن کوزه بود اختلاف پیدا کردند وپس از توافق هرکدام از انها بخشی از این شغل را تصاحب کردند ووظیفه پدر آقای سارکوزی ساختن سر کوزه ها شد برای همین خاطر به خانواده سرکوزه ساز معروف وبعدها فرانسویها اورا سارکوزی خواندند. در آخر به آقای ستوده میگویم که شیفته شدن به ریشه های فرهنگی ودینی نیاکان خود وپاسداری از آن حق شماست ولی دگر ستیزی وعرب ستیزی شما ونظریات نژادپرستانه تان نشان ازعدم آرامش روحی وتنش عصبی شما دارد و توصیه میکنم که قبل از خواندن بخش دوم این مقاله که به علل وعوامل ظهور نژاد پرستی دربین انسانها خواهد پرداخت در این مدت به آیین زردشتی خود مراجعه کرده وشروعی نوین مبتنی برسه اصل گفتار نیک وپندار نیک ورفتار نیک داشته باشید.
28/07/2009
|
|