دکتر گلمراد مرادی
نظری کوتاه بر
نوشته دکتر حسین لاجوردی
آقای دکتر لاجوردی در پایان نوشته اش برای سخنرانی در رابطه با سرنگونی
رژیم و رهائی از حقارت بیشتر، به ملیتهای ایران روی آورده است و می گویند:
وظیفه و مسئولیتی بسیار بزرگ بر سر راه تمامی ما ایرانیان قرار دارد که
داخل و خارج و مرد و زن نمی شناسد، این حقارت و بی هویتی بر روی تمامی ما
سایه انداخته است،(فارس،آذری)، کرد و (ترکمن) و بلوچ و عرب خوزستانی(اهوازی)
تفاوتی نمی کند و همه ما ایرانیان را در این حقارت شریک کرده است. بنده کرد
هم مانند همه افراد دیگر ملیتها با این جمله فوق موافقم و بسیار نیز مایلم
که دست به دست هم داده و خودرا از این حقارت و بی هویتی جهانی بدر آوریم.
اما یک نکته را باید یاد آور شد و آنهم بقول معروف نباید از هول حلیم به
داخل دیگ بیافتیم. همانگونه که در اوایل انقلاب به این توهم گرفتار آمدیم و
حکومت را از دست دیکتاتوری خشنی بیرون آوردیم ولی دیکتاتوری خشن تری را به
مراد خود رساندیم. من این را بر عکس بسیاری که گناه و تقصیر را بگردن
خارجیان می اندازند، بیشتر تقصیر تفرقه و ناآگاهی خودمان می دانم.
نظری کوتاه بر نوشته هموطن عزیزمان آقای دکتر حسین
لاجوردی
خواندن سخنرانی کوتاهی که هموطن مبارزمان آقای دکتر لاجوردی، می بایستی در
کنفرانس ملیتهای بدون نماینده باهمکاری کنگره ملیتهای ایران فدرال، در
پارلامان اروپا بیان می داشت که بدلایلی تشریف نیاوردند و نشد و ایشان آن
را منتشر کردند، مرا وا داشت مروری بر دیگر نوشته های این هموطن عزیز
بنمایم و در نهایت مطلب زیر را بنویسم. البته اگر همه افراد ملت حاکم
همانند آقای دکتر لاجوردی فکر می کردند، نگرانی ما مردم ملیتهای به اصطلاح
اقلیت، برای بحث بر سر آینده ایران چند ملیتی، کمتر می شد. ایشان در این
نوشته کوتاه و یا سخنانش که برای آن کنفرانس تهیه دیده شده بود، آورده اند:
"ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم
مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته
است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا
کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد (است). مشکل بزرگی
که خود مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است". بنده کرد از
حدود ده و هشت دهم میلیون کرد ایرانی با این جمله آقای لاجوردی، البته با
طرح پرسشهائی کاملا موافقم. من نخست می پرسم، آیا فکر می فرمائید ما برای
ماندگاری در چارچوب ایرانی منسجم کوشش نمی کنیم؟! اطمینان دارم که حتما می
دانید و شکی در آن نیست که یکی از سیاستهای کنگره ملیتهای ایران فدرال نیز
همین است و اکثر روشنفکران کردهم می خواهند که ایران کثیرالملله با فرهنگ
غنی اش، حداقل به صورت امروزی اش بماند. منتها با شرط حقوق مساوی همه
ملتهای ساکن این سرزمین، مرزهای کشور حفظ شوند، نه نوع دیگر. بنظر من، تنها
راه حفظ این مرزها هم تقسیم قدرت مرکزی بین ایالات است، یعنی سیستم حکومتی
در ایران آینده غیر متمرکز و فدرالیسم باید باشد. مطمئنا هیچکدام از ملتهای
ایران در شرایط حقوق مساوی حاضر نیستند از ایران چند ملیتی جدا شوند. اما
به روشنی دیده می شود که برخی از نیروهای راست شعارهای تحریک آمیز برای
تجزیه کشور سر می دهند. برای نمونه واژه تجزیه قدرت برابر با واژه تجزیه
کشور قرار دادن، یکی از این شعار هاست که بعضی از محافظه کاران روی آن
تأکید می ورزند. این فقط برای به کارگیری یک نیرنگ و مانور سیاسی در
تبلیغات عوام فریبی است نه چیز دگر. من مطمئنم آقای دکتر لاجوردی و امثال
ایشان فرسنگها با بکار گیری چنین طرز فکری فاصله دارند. بهمین دلیل بنده
کرد آرزو می کردم بیشترین از روشنفکران خلق حاکم، مانند ایشان نزدیک به
واقعیت می بودند. پرسش دوم اینکه آیا بدون حل این "مشکل بزرگ" که آقای
لاجوردی ازآن نام برده اند، می توان یک دمکراسی درجامعه پیاده کرد؟ آرزو می
کردم خود آقای لاجوردی در کنفرانس حضور می داشتند و در بحثها شرکت می
فرمودند و اکنون نیز متن سخنرانیها را در رابطه با دمکراسی و دمکراتیزه
کردن ایران و فدرالیسم و حقوق بشر د راین کشور مطالعه بفرمایند. حتما
ملاحظه خواهند فرمود که دمکراسی در جامعه ایران با تقسیم قدرت مرکزی پشت و
روی یک سکه اند و ما در نوشته های ایشان هم اینگونه می فهمیم. البته
"انفجاری" که از آن نام برده شده، به سادگی ازمیان بر خواهیم داشت، اگر بر
تری طلبی را کنار بگذاریم و بحقوق خود قناعت کنیم. من فکر نمی کنم که آقای
لاجوردی به غیر از این را بخواهند. پرسش سوم این است که آیا فکر نمی کنید
همین انسانهای یک دنده و برتری طلب این مشکل بزرگ و انفجار آمیز را بوجود
آورده اند؟ اگر اینان به حقوق حقه خود قانع باشند وبپذیرند که فقط با
شناسائی حقوق دیگران، می تواند دمکراسی درایران حاکم شود، مسئله بسادگی
قابل حل است. همه ما بر این باوریم که در 30 سال گذشته مملکت از نظر
اقتصادی و اجتماعی سیر نزولی وحشتناکی را طی کرده است و هیچ کسی شکی در آن
ندارد. اما متأسفانه باید گفت که رژیم قرون وسطائی اسلامی، فرزند خلف
دیکتاتوری محمد رضاشاهی بوده و هست. پس جوانان شریف و بویژه دختران غیور
مملکت باید بدانند، این شرح آقای لاجوردی از وضع اسفبار امروز مملکت، دلیل
بر خوبی و ایدآل بودن رژیم گذشته نبوده و نیست. در همین رابطه خود دکتر
لاجوردی فرموده اند: "یادمان باشد علی رغم فاسد ترین حکومتی که امروز بر
ایران وجود دارد "توتالیتاریسم" تنها مختص امروز و در سی سال گذشته نبوده
است، توتالیتاریسم در فرهنگ و در حکومت های تاریخ ایران نهادینه شده است و
تنها راه نجات از آن و رسیدن به یک حاکمیت مردمی دوری کردن از اعلامیه و
دستور صادر کردن است که آنهم به فکر و اندیشه نیاز دارد و انسان های کار
آزموده و اندیشمند را طلب می کند که به مفهوم واقعی دموکراسی بیاندیشند و
ایرانیان را در هر گوشه ای ازاین مملکت که هستند و در سرزمین مادریشان
برابر ویکسان نگاه کند و دموکراسی را برای همه آنان بخواهند". در هر صورت
در زمان گذشته فرق فاحش طبقاتی به اوج خود رسیده بود، بودجه مملکت خرج
نظامی گری و خرید سلاحهای بی مصرف و بنجل می شد و یک قشر خاصی هم که
کورکورانه از رژیم حمایت می کردند و پارتی هم داشتند به پول می رسیدند،
حالا از چه طریقی؟ خودتان بهتر از من می دانید. امروزه هم در بر همان پایه
زنگ زده خود می چرخد و قشر دیگری مانند آقای پاسدار اصولی وزیر فعلی کشور
به پول رسیده اند! اینها هم از همان طریق مرسوم، رژیم شاهنشاهی، منتها
اسلامی اش. همین خود وضع اقتصاد مملکت را ویران کرده و بقول آقای لاجوردی
بودجه مملکت (اگر از دزدی های کلان چیزی باقی بماند) مصرف تقویت تروریسم در
جهان می شود. این اعمال جنایتکارانه و واردات اجناسی که در داخل کشور
بسادگی و با کمترین سرمایه گذاری قابل تولید و دسترسی همگان قرار دادن است،
نتیجه سیاست غلط و نابخردانه رژیم اسلامی است. زیرا اولا بیشترین نیروی
زنان فعال را در خانه ها به تحلیل برده اند و از کمک آنها به بهبود وضع
اقتصادی (تولید بیشتر و ایجاد محل کار فراوان تر) درکشور جلو گیری بعمل
آورده اند. دوما بدلیل جو اختناق بیشترین مغزهارا از مملکت فراری داده اند
و همینها خود پایه اقتصاد کشور را سست کرده و در هم ریخته است. در نتیجه
این سیاست غلط، به واردات افزوده می شود، تولیدات کم شده، خود داری از
سرمایه گذاری برای ایجاد محل کار، بیکاری فراوان و اعتیاد و فحشاء و رشوه
خواری و دزدی در سایه اسلام ناب محمدی سرسام آور شده اند. که تأییدی بر
نوشته آقای لاجوردی است. در اینجا و در صحنه سیاست وظیفه ای بر عهده
نیروهای اپوزیسیون قرار گرفته که باید مملکت را از این وضع فاجعه بار نجات
دهند. اما به چه قیمتی؟! به قیمت این که مجددا دیکتاتور خواهان بظاهر
دمکرات از پاکدلی توده ها و بویژه توده های خلق حاکم سوء استفاده کنند و یک
رژیم استبدادی دیگر را برما حاکم نمایند؟! نه بهیچوجه، دراینجا بنده کرد
باید درحد توانم به آقای لاجوردی عزیز یاری رسانم که توصیه وار می فرمایند:
"("فدرالیسم را از خارجیها طلب نکنیم". فدرالیسم طرح وقبول همگانی راطلب می
کند، درمرحله اول و به عنوان گام نخست، باید بتوانیم حاکمیت دموکراسی را
جایگزین استبداد حاکم کنیم، چرا که بقیه خواست ها در "چارچوب ایران" از
همین مسیر خواهد گذشت)" خوب بدون شک بنده کرد، فدرالیسم را از هیچ خارجی به
عاریت نمی گیرم، بلکه بر مبنای مطالعات دقیق اوضاع جهانی و آشنائی از تاریخ
مملکت و ملیتهای ساکن آن و خواست دقیق این ملتها، کوشش می کنم ازسیستمی
حمایت نمایم که درآن حقوق مساوی برای همه ملتهای ایران در نظر گرفته شده
باشد. اگر ما قبول داشته باشیم که در ایران اقوام یا ملتهائی مانند فارس و
آذری و کرد و بلوچ و ترکمن و عرب اهوازی زندگی می کنند و این اقوام یا
ملتها باید دارای حقوق برابر باشند، پس دمکراسی در ایران چند ملتی را نمی
توانیم پیاده کنیم، مگر اینکه اول حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم. ما چگونه
می توانیم دمکراسی را جایگزین استبداد کنیم، اگر از همین حالا قبول نداشته
باشیم که در ایران انسانهائی با زبان و فرهنگ متفاوت می زیند. البته من شکی
درآن ندارم که آقای لاجوردی و امثال می دانند و قبول دارند که ایران
کشوریست کثیرالملله و اقوام یا ملیتهای گوناگون دراین سرزمین زندگی می
کنند. خوشحال می شدم، اگر می پذیرفتند که دمکراسی و فدرالیسم نیز پشت و روی
یک مدال هستند و نمی توان آنهارا بویژه در جامعه ایران از هم جدا کرد و
واقعا غیر ممکن است اول از دمکراسی حرف زد ولی به حقوق ملیتها کم توجه بود.
در این نکته زیر که آقای دکتر لاجوردی به درستی گفته اند: "تا به امروز و
به جرئت باید گفت هیچ کدام از کشورهای غربی به دنبال منافع مردم ایران
نبوده اند و منافع خود را در ایران دنبال کرده اند و انتظار دیگری هم نباید
می داشتیم، آنها از سی سال پیش تا کنون منافع خود را در حمایت از رژیم
جمهوری اسلامی تشخیص داده اند و اینکه گاه گاهگاهی در رابطه با نقض حقوق
بشر و زندان و اعدام هم اشاراتی می کنند برای خالی نبودن عریضه است"،
غربیها نه فقط در سی سال گذشته، بلکه از دهها سال پیش از به قدرت رسیدن
جمهوری اسلامی همین سیاست را دنبال می کردند و در واقع برای اینها مهم نیست
هر رژیم دیکتاتوری بر سر کار باشد، بلکه مهم آنست که این رژیم هوادار غرب و
طرف مقابل "خوبی" برای امضای قرار دادهای اقتصادی باشد. اینها همین کاری را
که امروز در رابطه با حقوق بشر می کنند، در زمان شاه هم همین کار را کمی
ضعیف تر انجام می دادند. پس این وظیفه به ما محول شده که به این آقایان گوش
زد کنیم که خر خودشانند! و ما این را خوب می فهمیم و بهمین دلیل می خواهیم
به مردمان بی اطلاع و ساده اروپا و آمریکا بگوئیم، بی انصافی است که آنها
فریب سیاستمداران خودرا بخورند و با قیمت آزادی و زندگی ما، در رفاه بسر
برند. آقای دکتر لاجوردی در پایان نوشته اش برای سخنرانی در رابطه با
سرنگونی رژیم و رهائی از حقارت بیشتر، به ملیتهای ایران روی آورده است و می
گویند: "وظیفه و مسئولیتی بسیار بزرگ بر سر راه تمامی ما ایرانیان قرار
دارد که داخل و خارج و مرد و زن نمی شناسد، این حقارت و بی هویتی بر روی
تمامی ما سایه انداخته است،(فارس،آذری)، کرد و (ترکمن) و بلوچ و عرب
خوزستانی(اهوازی) تفاوتی نمی کند و همه ما ایرانیان را در این حقارت شریک
کرده است". بنده کرد هم مانند همه افراد دیگر ملیتها با این جمله فوق
موافقم و بسیار نیز مایلم که دست به دست هم داده و خودرا از این حقارت و بی
هویتی جهانی بدر آوریم. اما یک نکته را باید یاد آور شد و آنهم بقول معروف
نباید از هول حلیم به داخل دیگ بیافتیم. همانگونه که در اوایل انقلاب به
این توهم گرفتار آمدیم و حکومت را از دست دیکتاتوری خشنی بیرون آوردیم ولی
دیکتاتوری خشن تری را به مراد خود رساندیم. من این را بر عکس بسیاری که
گناه و تقصیر را بگردن خارجیان می اندازند، بیشتر تقصیر تفرقه و ناآگاهی
خودمان می دانم. تقصیر برتری طلبانی می دانم که این نا آگاهی را در مملکت
رواج دادند. تقصیر آن کسانی می دانم که سرکردگی شخص خودرا بالاتر و بهتر
ازهر هدف وآرزوئی می دانستند و امروز نیز برای بازگرداندن آن روزهای شوم می
کوشند. به قول آقای دکتر لاجوردی که در پاسخ به مقاله دکتر داریوش همایون
می گویند: "اگر همان روزها که امروز افسوسش برای بسیاری وجود دارد کمی از
خود محوری ها وحاکمیت قدرت و زور کمتر می شد و بر عقل و درایت افزوده می
گشت و آینده نگری جایگزین آن می گردید بی تردید امروز گرفتار همین چند ده
نفری هم که جدائی طلب و بیگانه پرست هستند نمی شدیم". از طرفی من سرزنش نمی
کنم آن کسانی را که آرزوی باز گشت رژیم سابق را دارند. رژیم جمهوری اسلامی
وضع اسفباری را بوجود آورده است که برخی از انسان ها هر سیستم کمی بهتر از
آن را آرزو می کنند. از طرف دیگر آن چه که دکتر لاجوردی عزیز، "چند ده نفری
جدائی طلب" می نامد، می توان به کسانی گفت که جان بر لب دارند و دیگر نمی
خواهند از دو طرف تحقیر شوند و ظلم مضاعف ببینند. همین دیشب بعد از یک
سخنرانی پالتاکی که من در پاسخ به پرسشی گفتم: با دولت مستقل هر ملت ایرانی
موافق نیستم، زیرا در آن صورت با چهار دیکتاتور خونخوار و ناسیونالیست سرو
کار خواهیم داشت که مارا می بلعند و یا برای زنده ماندن باید مانند کویت و
دیگر کشورهای بظاهر مستقل نوکر یک قدرت بزرگ بشویم، جوان روشن ضمیر و پاک
دلی در این رابطه گفتند: "حاضرند نوکر یک بیگانه بشوند، ولی به این اندازه
مشمئز کننده از عرب و ترک و فارس تحقیر نشوند و از گسترش زبان و فرهنگش
جلوگیری به عمل نیاورند". فکر می کنم این هموطن من تنها نباشند، هزاران نفر
مانند او می اندیشند و اینها جدا از آن انسانهائی نیستند که حقوق مساوی را
طلب می کنند و می خواهند در جامعه ای زندگی کنند که شهروند درجه دوم
نباشند. آقای دکتر لاجوردی در مقاله "فدرالیسم را از زندان تجزیه طلبان
نجات دهیم" آورده اند: "التماس می کنم، بیآئیم و کمی هم که شده از شعار
دوری و به شعور نزدیک تر شویم و به خودمان بر گردیم که چگونه می توان
"حکومت تهران" را به "حکومت ایران" تبدیل کنیم و چگونه می توانیم مفاهیم
"غیر متمرکز" و "فدرالیسم" و یا هر نوع واژه دیگری را در این زمینه برای
مردممان و در قالب "ایران" به ثمر برسانیم و بارور کنیم و به جستجوی راه
های رسیدن به آنها بپردازیم، یکی از بزرگترین مسئولیت های ما اینست که
"فدرالیسم" را از زندان تجزیه طلبان نجات دهیم و آنرا با معانی و مفاهیم
مدرن در چارچوب ایران پیاده کنیم. وحشت نداشته باشیم، نه کردهای ما می
خواهند به عراق و ترکیه و سوریه بپیوندند، نه بلوچ های ما قصد ملحق شدن به
افغانستان و پاکستان را دارند و نه لرها و ترکمن ها و خوزستانی های ایران
می خواهند ایران را تجزیه کنند - آنها در طول هزاره ها ایرانی بودن خود را
باثبات رسانده اند و بهای سنگین تری پرداخته اند؛ کمی فکر کنیم"! بنده هم
مانند آقای دکتر لاجوردی از همه فعالان سیاسی ایران با هر ایدئولوژی و طرز
فکری که دارند، اما مدام شعار دمکراسی را سر می دهند، تقاضا دارم، بیائید
کمی عمیق تر به مسئله ایران بعد از جمهوری اسلامی، بیاندیشیم. اگر نمی
خواهیم ایران تجزیه شود، دست از لج بازی بر داریم و واقعیت را بپذیریم.
همان حقی که برای خود و ملت خود قایل هستیم به دیگر ملتها نیز روا بداریم.
دمکراسی خواهان خوب می دانند که این دمکراسی در جامعه ایران مفهومی نخواهد
داشت اگر ما به مسئله ملیتها توجه نکنیم. اگر کوشش کنیم سیستمی غیر از
سیستم فدرالی در ایران پیاده کنیم. در پایان امیدوارم این نوشته تأثیر مثبت
خود را هرچند کوچک هم باشد، بر همه جوانان شیفته آزادی، برابری و دمکراسی
بگذارد.
هایدلبرگ، آلمان فدرال 5 آوریل 2009 دکتر گلمراد مرادی
Dr.GolmoradMoradi@t-online.de
حسین لاجوردی

تحلیل گر مسایل سیاسی
ایران، سرزمین بحران ها و تفاوت ها
ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم
مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته
است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا
کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد. مشکل بزرگی که خود
مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است.
"کنفرانس حقوق بشر، دموکراسى و فدراليسم در ایران"
پارلمان اتحاديه اروپا – بروکسل، اول و دوم آپریل 2009
ایران، سرزمین بحران ها و تفاوت ها
مقاله ارائه شده به "کنفرانس حقوق بشر، دموکراسى و فدراليسم در ایران" که
علی رغم اشتیاق فراوان
برای شرکت در این کنفرانس، بدلیل مشکلات غیر منتظره شغلی انجام آن میسر
نگردید
ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم
مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته
است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا
کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد. مشکل بزرگی که خود
مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است.
ایران، امروز با 1.643.195 کیلومتر مربع 71 میلیون جمعیت را در خود جای
داده است که حدود 54 میلیون آن (53.485.000) کمتر از 40 سال دارند و تمامی
آنها در محاصره بحران های متفاوت و متعددی هستند که مهمترین آنها
|