ایستاده ام

شعری از ویبلاگ ماجده

ایستاده ام

همچنان که،

نخل خانه همسایه،

-تکیه گاهی برای بند رخت ها-

بی بار وبر

وخیانت به پشم هایم را

مشق می کنم

**

چقدر دوستت داشتم؟؟

سالها را

ورق بزن

چه روزها که باران وباد

وآفتاب

وباز....

به تعداد روزهای نیامده

مرده ام

ترا

واز حرفهای مکرر بی مصرف

بیزارم

**

بدرود...

وقایق

پارو می خورد

رو به سمت

غروب نیم خورده خورشید

زیر هلال کامل پل

وامواج سرکش کارون

با ولعی بی مانند

سلام های عاشقانه ات

را

می بلعند.

   03/07/2009