|
|
ایستاده ام شعری از ویبلاگ ماجده ایستاده ام همچنان که، نخل خانه همسایه، -تکیه گاهی برای بند رخت ها- بی بار وبر وخیانت به پشم هایم را مشق می کنم ** چقدر دوستت داشتم؟؟ سالها را ورق بزن چه روزها که باران وباد وآفتاب وباز.... به تعداد روزهای نیامده مرده ام ترا واز حرفهای مکرر بی مصرف بیزارم ** بدرود... وقایق پارو می خورد رو به سمت غروب نیم خورده خورشید زیر هلال کامل پل وامواج سرکش کارون با ولعی بی مانند سلام های عاشقانه ات را می بلعند. 03/07/2009 |
|