|
|
پاي صحبتهاي جابر عامري
معلم نمونه كشوري
خديجه نيسي معلمي شغل نيست، عشق است، ذوق است. ايثار و فداكاريست؛ اگر به عنوان شغل به آن مينگري، رهايش ساز و اگر عشق توست بر تو مبارك باد. "استاد شهيد مرتضي مطهري" با خبر شدم كه جابر عامري، دبير رياضي و حسابان دبيرستان دخترانه عفاف منطقه باوي خوزستان به عنوان معلم نمونه كشوري برگزيده شد و بهعنوان خبرنگار خبرگزاري ايسناي خوزستان براي ملاقات او به دبيرستان عفاف رفتم. از دور پلاكاردهاي تبريك نصب شده بر ديوار دبيرستان توجهم را جلب كرد؛ فهميدم كه راه را درست آمدهام. جابر عامري به استقبال ما آمد و پس از راهنمايي ما به دفتر مدير مدرسه، با او به گفتوگو نشستم. ميگويد: سال 68 با ديپلم تجربي به خاطر علاقه زيادي كه به درس رياضي داشتم در كنكور سراسري گروه رياضي شركت كردم؛ البته دبيرستان ما فقط رشته علوم انساني و تجربي داشت و رشته رياضي در آن نبود. آن زمان آزمون تربيت معلم از آزمون سراسري جدا بود و با اينكه در آزمون سراسري رتبه خوبي كسب كردم، اما رشته رياضي تربيت معلم را ترجيح دادم. از سال 70 به طور رسمي تدريس را آغاز كردم؛ در منطقه باوي كه جزء آموزش و پرورش ناحيه 2 اهواز بود، استخدام شدم و پس از تفكيك منطقه باوي از ناحيه 2، ماندن در اين منطقه را ترجيح دادم. جابر عامري بزرگ شده روستاي فليحي در 4-5 كيلومتري ملاثاني است. پدرش كشاورز بود و مادرش خانهدار كه هيچ كدام سواد خواندن و نوشتن ندارند. ميگويد "آنها حتي اسمشان را بلد نيستند، بنويسند." اما پدرش كه خيلي علاقه داشت جابر درسش را ادامه دهد مدام و به او ميگفت "تو فقط درس بخوان، من هر چه را بخواهي برايت تامين ميكنم." عامري ادامه داد: تنها كساني كه من آنها را الگوي خود قرار دادم، معلمان دوران ابتدايي و راهنماييام بودند. زمان جنگ تحميلي آنها را ميديدم كه با چه مشقتهايي به ما درس ميدادند؛ رفتار و منش آنها و تشويقشان براي درس خواندن و ادامه تحصيل ما، مرا به برگزيدن شغل و عملي ترغيب كرد. عامري ميگفت: برادران من همگي كشاورز ماندند و خدا را شكر هم اكنون وضع مالي خوبي دارند و تنها من هستم كه معلمم و هرگز از اين كار خود ذرهاي پشيمان نشدم. سه دختر دارم. فاطمه، مريم و حديث؛ تا جايي كه توانستم سعي كردم آنها را خوب تربيت كنم و در خانه هم معلمي را به نحو احسن اجرا كنم. اين را در جواب سوالي گفت كه پرسيده بودم شما در خانه هم معلمي ميكنيد كه ابتدا سوالم را خوب متوجه نشد و گفت: "خير، من تا جايي كه ميتوانم در منزل تدريس نميكنم و هرچه را لازم است سر كلاس درس بيان ميكنم. معلمي شغل ارزشمند و مقدسي است و معلم بايد اين شغل را پاس بدارد و آنچه را دارد به شاگرد خود منتقل كند؛ البته در كلاس درس. در كلاس درس به سبكهاي مختلف درس ميدهم و از طرق مختلف سعي ميكنم درس را به شاگردانم بفهمانم. اين كار بيش از دانشآموزان براي خودم لذت بخش است. وقتي مطلبي را به كسي ميآموزم كه نميدانست، واقعا لذت ميبرم." خوب من اينجا با يك تير 2 هدف زدم! ياد جملهاي از معلم شهيد دكتر شريعتي ميافتم كه: "اگر كسي بتواند معلم خوبي باشد، خيانت كرده است اگر به كار ديگري بپردازد، چرا كه معلمي كار پيغمبري و تعليم كار خدايي است." جابر عامري 21 سال است كه در مقطع متوسطه و پيشدانشگاهي رياضي تدريس ميكند. ليسانس رياضي محض و فوق ليسانس مديريت دارد و عضو گروه رياضي متوسطه استان و شوراي اجرايي انجمن رياضي استان است. هم اكنون تنها رياضي و گاهي آمار و مباني كامپيوتر تدريس ميكند. او معتقد است كه معلم بايد يك را درس بدهد تا بتواند تسلط كافي بر آن درس را داشته باشد. از او پرسيدم چه توصيهاي به شاگردان خود ميكنيد؛ وقتي جواب داد احساس كردم دارم دفتر خاطرات دوران دبيرستانم را ورق ميزنم و صفحه خاطرات دبير رياضي را ميخوانم؛ "درس بخوانيد، درس بخوانيد و درس بخوانيد. براي همه دانشآموزان آرزوي موفقيت ميكنم." ادامه داد: از همكاران فرهنگيام ميخواهم وظيفه خود را مقدس بدانند؛ درست است كه مسائل ريزي در كار ما وجود دارد اما اين دانشآموزان فرزندان ما هستند و تهذيب و تحصيل آنها يعني آينده جامعه ما. بعد از آن با هم سر كلاس درس آقاي عامري رفتيم. دانشآموزان با مقوا نوشتهاي را بر روي در كلاس نصب كرده بودند: "معلم گرامي آقاي عامري، برگزيدن شايسته شما به عنوان معلم نمونه كشوري را تبريك ميگوئيم." وارد كلاس سوم رياضي 16 نفري شديم. طبق معمول كلاس رشته رياضي كم جمعيت بود. با خط خيلي زيبا بر روي تخته نوشت "به نام خدا " و شروع به درس دادن كرد. درس "بهينهسازي حسابان". خيلي جدي بود اما نگاهي بسيار مهربان داشت. موقع درس دادن به چهره تك تك دانش آموزان نگاه ميكرد و ابهامات را از چهره آنها تشخيص ميداد و رفع ميكرد. حين توضيح درس، كاملا مسلط تمام قواعد و دستورات را به ترتيب و منظم روي تخته مينوشت؛ به طوري كه بدون شنيدن صداي او هم ميشد از روي نوشته و اشارت دست، درس را فهميد. هر چند دقيقهاي يكبار، با تكان دادن سر، از فهميدن درس توسط دانشآموزان مطمئن ميشد و پس از كمي مكث دوباره ادامه درس را ميداد. ميگويد: من دانشآموزان دختر را خيلي دوست دارم. خيلي منضبط و مقرراتي هستند و درس را خوب ياد ميگيرند. البته دانشآموزان پسر ضريب هوشي بالايي در درس رياضي دارند، اما آنها تنبلي ميكنند و درس نميخوانند. من در كلاس درس يك معلم نمونه كشوري نشسته بودم و ميتوانستم تمام معيارهاي يك معلم نمونه را در رفتار و منش او مشاهده كنم. حضور در پشت نيمكتهاي كلاس درس مرا به ياد خاطرات روزهاي دانشآموزيام انداخت. شوق و ذوقي كه دانشآموزان در اين روز داشتند و تلاشي كه براي شاد بودن معلم در اين روز ميكردند. گاهي هم فرصتي دست ميداد تا به بهانه "روز معلم" با زيركي كلاس درس را تعطيل كرد و پاي نصيحتهاي دلسوزانه "پيامبر گمنام نان و کتاب" نشست. ياد شعري افتادم كه دوران راهنمايي در روز معلم به صورت دسته جمعي براي معلممان ميسروديم: شمعي است گدازان سراپاي معلم عشقي است پراکنده به رگهاي معلم در راه هنر سوزد و اندر ره دانش قلب و تن و جان و همه اجزاي معلم در ظلمت گمراهي و در تيرگي جهل نوري است فروزان، دل بيناي معلم فارابي و سقراط و فلاطون و ارسطو کردند به بر کسوت زيباي معلم کي بود نشاني ز ترقي و تمدن هر گاه نبد فکر تواناي معلم... يادش بهخير!
|
|
|
|
|
|